آرشیو برای اردیبهشت, ۱۳۹۲
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۲ - مناسبت ها    بدون دیدگاه

بدترین معصیت درنظر آیت‌الله بهجت (ره)

139201140000343حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه می‌فرمایند: “خدا نکند انسان معصیت کند و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند و اگر کرد خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد.”

و نیز فرمودند:
“در قیامت که نامه عمل را به دست انسان می‌دهند، در نامه بعضی‌ها نوشته شده که فلان فرد را تو کشته‌ای. می‌گوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلا خبر ندارم که قاتلش چه کسی است. در جواب می‌گویند: در فلان مجلس فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آن‌جا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی می‌تواند متوجه باشد که این کلمه‌اش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز می‌داند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد.”

باری تقوای در رفتار و گفتار، تقوای در خانواده و جامعه، تقوای علمی و عملی، اخلاقی و معنوی حد و مرز ندارد و رعایت تقوا و ترک گناه در هیچ مرحله‌ای از انسان ساقط نیست بلکه برای هر کسی در شان و مرتبه خودش لازم است و چنین است که آیت الله بهجت می‌فرمایند: “ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.”
منبع: مفتاح

اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۲ - ویژه نامه    بدون دیدگاه

چرا مولودی بابرکت‌تر از حضرت جواد(ع) نیست؟

IMAGE635047382444562784

در محضر امام رضا(ع) بودیم که ابو جعفر (امام جواد) را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آرى، این همان مولودى است که در اسلام بابرکت‏تر از او زاده نشده است»

حضرت امام رضا علیه‌السلام در روایتی درباره امام محمد تقی جواد‌الائمه فرموده است: «این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکت‏تر از او زاده نشده است.»

برای تحلیل این موضوع، دیدگاه استاد مهدی پیشوایی در کتاب سیره پیشوایان را می‌خوانیم.

احادیث درباره پربرکت‌ترین مولود شیعه

در خانواده امام رضا – علیه‌السلام – و در محافل شیعه، از حضرت جواد – علیه‌السلام -، به عنوان مولودى پرخیر و برکت یاد مى‌‏شد. چنانکه «ابو یحیاى صنعانى» مى‏گوید: روزى در محضر امام رضا – علیه‌السلام -، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکت‏تر از او زاده نشده است»

گویا امام، به مناسبت‌هاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با این عنوان یاد مى‏کرده و این موضوع در میان شیعیان و یاران امام رضا – علیه‌السلام – معروف بوده است، به گواه اینکه دو تن از شیعیان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» مى‏گویند: در محضر امام رضا – علیه‌السلام – بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آرى، این همان مولودى است که در اسلام بابرکت‏تر از او زاده نشده است»

باز «ابو یحیاى صنعانى» مى‏‌گوید: در مکه به حضور امام رضا – علیه‌السلام – شرفیاب شدم، دیدم حضرت موز را پوست مى‏کند و به فرزندش ابو جعفر مى‏دهد. عرض کردم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ فرمود: «آرى، این مولودى است که در اسلام مانند او، و براى شیعیان ما، با برکت‏تر از او زاده نشده است»

تحلیل این روایات

شاید در بدو نظر تصور شود که مقصود از این حدیث این است که امام جواد از همه امامان قبلى براى شیعیان، با برکت‏تر بوده است، در حالى که چنین مطلبى قابل قبول نیست، بلکه بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مى‏دهد که ظاهراً مقصود از این حدیث این است که تولد حضرت جواد (ع) در شرائطى صورت گرفت که خیر و برکت خاصّى براى شیعیان به ارمغان آورد، بدین معنا که عصر امام رضا – علیه‌السلام – عصر ویژه‏اى بوده و حضرت در تعیین جانشین خود و معرفى امام بعدى، با مشکلاتى روبرو بوده که در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظم – علیه‌السلام – گروهى که به «واقفیه» معروف شدند، براساس انگیزه‏هاى مادى، امامت حضرت رضا (ع) را انکار کردند و از سوى دیگر امام رضا (ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبر حاکى بود که امامان دوازده نفرند که نه نفر آنان از نسل امام حسین (ع) خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا – علیه‌السلام -، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زیر سؤال مى‏برد و واقفیه این موضوع را دستاویز قرار داده امامت حضرت رضا – علیه‌السلام – را انکار مى‏کردند.

گواه این معنا، اعتراض «حسین بن قیاما واسطى» به امام هشتم در این مورد، و پاسخ آن حضرت است.

«ابن قیاما» که از سران «واقفیه» بوده است، طى نامه‏اى به امام رضا – علیه‌السلام – او را متهم به عقیمى کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى که فرزندى ندارى؟!

امام در پاسخ نوشت: از کجا مى‏‌دانى که من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمى‏گذرد که خداوند پسرى به من عطا مى‏کند که حق را از باطل جدا مى‏کند.

این شگرد تبلیغى از طرف «حسین بن قیاما» (و دیگر پیروان واقفیه) منحصر به این مورد نبوده است، بلکه این معنا به مناسبتهاى مختلف و در موارد گوناگون تکرار مى‏شده و امام رضا – علیه‌السلام – همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى‏کرده است، تا آنکه تولد حضرت جواد علیه‌السلام به این سمپاشی‌ها خاتمه داد و موضع امام و شیعیان که از این نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقویت گردید و اعتبار و وجهه تشیّع بالا رفت.

اثبات فرزندی امام جواد (ع) به وسیله علم قیافه شناسی

وسوسه‏‌هاى واقفیه و دشمنان خاندان امامت در این مورد، به حدى بود که حتى پس از ولادت حضرت جواد (ع) که واقفیه را خلع سلاح کرد، گروهى از خویشان امام رضا – علیه‌السلام – طبعاً بر اساس حسد ورزی‌ها و تنگ نظری‌ها – گستاخى را به جایى رساندند که ادعا کردند که حضرت جواد، فرزند على بن موسى نیست!!

آنان در این تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح کردن اندیشه‏هاى پنهانى خویش، جز شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چیزى نیافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در میان ما، امامى که گندمگون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پیامبر اسلام (ص) با قیافه‏شناسى داورى کرده است، باید بین ما و تو قیافه شناسان داورى کنند.

حضرت (ناگزیر) فرمود: شما در پى آنان بفرستید ولى من این کار را نمى‏کنم، اما به آنان نگویید براى چه دعوتشان کرده‏اید.

یک روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا – علیه‌السلام – در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى که جامه‏اى گشاده و پشمین بر تو و کلاهى بر سر و بیلى بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد، گویى که باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد.

آنگاه حضرت جواد – علیه‌السلام – را حاضر کردند و از قیافه شناسان درخواست نمودند که پدر وى را از میان آن جمع شناسایى کنند.

آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد، اما این شخص، عموى پدرش، و این، عموى خود او، و این هم عمه اوست، اگر پدرش نیز در اینجا باشد باید آن شخص باشد که در میان باغ بیل بر دوش گذارده است، زیرا ساق پاهاى این دو، به یک گونه است! در این هنگام امام رضا – علیه‌السلام – به آنان پیوست. قیافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است!

در این هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا (ع) از جا برخاست و بوسه بر لبهاى حضرت جواد (ع) زد و عرض کرد: گواهى مى‌‏دهم که تو در پیشگاه خدا امام من هستى. بدین ترتیب بکبار دیگر توطئه و دسیسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شکست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.

منبع: فارس

اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۲ - ویژه نامه    بدون دیدگاه

امین ملت؛رجل مذهبی تمام عیار+عکس

وقایع سی‌وچند ساله‌ی انقلاب را که مرور می‌کنی، می‌بینی هیچ تابستانی به تلخی تابستان سال ۶۰ نیست؛ تابستانی پُر از وقایع تلخ و ناگوار و بحران‌ساز برای انقلابی نوپا. در آخرین روز بهار این سال، اولین رئیس‌جمهور، ابوالحسن بنی‌صدر استیضاح و برکنار می‌شود. بعد از آن آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای ترور می‌شود، در مسجد ابوذر تهران. یک روز بعد از آن، در انفجار دفتر حزب جمهوری، سیدمحمد بهشتی ـ مردی که امام امت به تنهایی یک امتّش خوانده بود ـ و جمعی از وزرا و نمایندگان مجلس شهید می‌شوند. بعدتر از آن، بمبی در دفتر نخست‌وزیری، رئیس‌جمهور محمدعلی رجایی و یار دیرینش محمدجواد باهنر را از انقلاب می‌گیرد و انقلاب اسلامی بیش ‌از هر زمانی خود را داغدار عزیزان ازدست‌رفته‌اش می‌بیند. در کنار همه‌ی این وقایع تلخ تابستان ۱۳۶۰، وضعیت جبهه‌ها ـ که کمبود نیرو و تجهیزات دارند و دشمن هم در حال پیشروی‌ست ـ و ادامه‌‌ی جنگ‌های خیابانی گروه‌های ضدانقلاب در گوشه و کنار، وضعیت کشور را بحرانی‌تر از همیشه کرده است. پاییز از راه می‌رسد و چشم همه‌ی ملت به سومین انتخابات ریاست جمهوری‌ست. همه منتظرند مردی از راه برسد…

در بین نامزدهایی که برای شرکت در انتخابات ثبت‌نام کرده‌اند نام «سید علی خامنه‌ای» نیز به چشم می‌خورد…
1

روزنامه جمهوری اسلامی ۲۴ شهریور ۱۳۶۰

مردی که در این سال‌ها امام جمعه‌ی تهران، نماینده‌ی مردم تهران در مجلس، و نماینده‌ی امام در شواری عالی دفاع است؛ مجاهد خستگی‌ناپذیری که در تابستان تلخ سال ۶۰، به‌طور معجزه‌آسایی از سوء‌قصدِ منافقین جان سالم به در برده و حالا برای انقلاب حکم «شهید زنده» را پیدا کرده‌ است.

2

ادامه را بخوانید…

اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ - دل نوشت    بدون دیدگاه

چه آتیشی منتظرمه..

Shohada

ازم خواست يه روز بهش مرخصي بدم.منم گفتم برو.

وقتي شب برگشت،حسابي مي لنگيد.اول فکر کردم تصادف کرده،ولي هرچي ازش پرسيدم،نگفت چي شده.

بالاخره بعد از کلي اصرار گفت: «پابرهنه روي لوله هاي نفت راه رفتم!»

گفتم:«تو اين آفتاب داغ؟!مگه زده به سرت؟»
گفت:«اين چند وقت خيلي از خودم غافل شده بودم،بايد اين کار رو مي کردم تا يادم بياد چه آتيشي منتظرمه!»
گفتم:«تو و آتيش جهنم؟!تو که جز خدمت کاري نمي کني!»
گفت:«تو اينطور فکر ميکني،ولي من خيلي گناه دارم.بعضي از اشاره ها يا بعضي از سکوت هاي نا به جا… اينا همه گناهان کوچيکي هستن که چون تکرار مي کنيم برامون عادي ميشه.واس همين دائم بايد حواسمون جمع باشه.»

(شهيده مريم فرهانيان)